این چمدان من است

A

عکس: ملیحه حریری

راه یافته به جشنواره سراسری عکس"خانه دوست"-اولین دوره1392_بخش زیارت

عکس نوشت:زهره صحت

این چمدان من است.هنوز صدای صلوات خاصه امام رضا پیچیده در حرم ،هتل ،بازار بر چمدان مانده است.صبح چمدان را باز کردم تا صدای (اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی  و حُجَّّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ) بر فرش،اتاق،سماور وگلهای رازقی حیاط بنشیند.ناگهان چشمم افتاد به یونس،مهتاب وبچه هایشان!

یونس در تسبیح،مهتاب در زعفران دم کرده روی برنج منتشر شده اند.

امروز حتما بچه ها به دیدن مشهد رفته می آیند! این را صبح یونس گفت زمانی که به استقبالم آمده بود و چمدان را به سختی حمل می کرد. حرم برای من بوی شوهرم مشهدی رضای نانوا را زنده می کند.او همیشه بوی گل های شرجی گرفته شمال را با خود یدک می کشید.دیدن یونس مرا همچنان عاشق مشهدی رضا نگه میدارد.

مثل سالهای جوانی مشهدی رضا؛سوغاتی ها را با وسواس دسته بندی کرده ام.تسبیح آبی برای یونس؛سجاده ،چادر نماز کرم رنگ و زعفران ونبات برای مهتاب،شکلات وشرینی برای بچه هایشان.یک جعبه نبات،همان جعبه که داخل چمدان تنهاست ،برای عباس آقای میوه فروش کنار گذاشته ام که نوای ناخوش گوجه فرنگی کیلو چقدرش با آن بلندگوی 20 سال سنش،هر روز صبح قبل از اینکه آفتاب بر شانه هایمان جاخوش کند؛آنچنان بر کوچه های باریک وقدیمی می نشیند که رد خش دار صدایش تا صبح روز بعد هنوز جان دارد.او زنگ خانه را آنچنان محکم فشار می دهد؛انگار سالهاست کَر هستم.سه جعبه نبات،زعفران و زرشک همان هایی که گوشه بالایی سمت راست چمدان دوستانه کنار هم نشسته اند؛برای اعظم خانم وکبری خانم ونسرین خانم آورده ام! امروز عصر حتما می آیند.این سه نفر بانو به همراه من؛ هر روز عصر دور هم می نشینیم ؛شال گردن وکلاه می بافیم؛ آنها برای همسرانشان ومن برای بوی یونس!